Ratatouille
رتتول
شناسنامه :
گونه: انيميشن / حادثه اي / کمدی / خانوادگی/ فانتزی
كارگردان: Brad Bird
Jan Pinkava
نويسنده: Brad Bird
Jan Pinkava
تهيه كننده: Pixar Animation Studios
كشور سازنده: آمريكا
زبان: انگليسي فرانسوی
مدت: ۱۱۱دقيقه


مروری بر این انیمیشن:
موشی که تصور حضورش در آشپزخانه، هر کسی را از اشتها میاندازد، چه برسد به اینکه سرآشپز هم باشد. اما انیمیشن «رتتویی» تصویری جذاب و دوستداشتنی از موش سرآشپزی به نام «رمی» ارائه میدهد. در این انیمیشن رمی پس از مدتها زندگی در فاضلاب و آشغالخوری، رویای این را در سر دارد كه یك آشپز بزرگ فرانسوی شود. او برخلاف بقیه موشها عاشق بوهای دلانگیز و غذاهای خوشمزه است اما این حس برای موشی که باید زندگیاش را در میان آشغالها بگذراند، بسیار سخت است.
برخلاف مخالفت خانوادهاش، او بالاخره آنها را ترک میکند و راهی پاریس میشود. رمی در ساعتهای بیکاریاش کتاب مشهورترین سرآشپز دنیا - یعنی آگوسته آگوستا - را میخواند. موش صحرایی داستان، در پاریس سر از آشپزخانهای در میآورد که روزگاری آگوستا خوشمزهترین غذاها را در آن طبخ میکرده اما حالا پس از مرگ او این رستوران، آشپز دست و پا چلفتیای به نام آلفردو لینگونی دارد که از عهده هیچكاری برنمیآید. آگوستای بزرگ دوست پدر آلفردو بوده و او میخواهد مثل او در آینده سرآشپز مشهوری شود.
اما آشپز دست و پاچلفتی همهچیز را خراب میکند؛ از دستور سوپ آگوستای بزرگ معجونی جوشان و وحشتناک درست میکند و هر چیزی را که در آشپزخانه وجود دارد، داخل آن سوپ میریزد. رمی که همه این خرابکاریها را میبیند، مجبور میشود خودش را به آلفردو نشان داده و او را نجات بدهد. او سوپ را روبهراه میکند و همان لحظه – در حالی که آلفردو شوکه شده است - سوپ سر میز مشتری میرود؛ سوپ آنقدر لذیذ است که بلافاصله آلفردو را سرآشپز رستوران میکنند، در حالیکه همهکاره آشپزخانه پس از آن، رمی - موش آشپز- است. او که نمیتواند حرف بزند با کشیدن موهای آلفردو غذاهای خوشمزهای طبخ میکند.
داستان موشی که آشپزیکردن یک آشپز را با کشیدن موهای او کنترل میکند، در فضایی کاملا فانتزی میگذرد. با وجود اینکه فیلم پر از لحظههای خندهدار و درخشان است اما تهیهکنندگان این انیمیشن توصیه میکنند کودکان همراه والدینشان به تماشای رتتویی بنشینند؛ دلیل این مسئله هم چند صحنه خشن درباره مرگ غمانگیز موشها به دست آدمهاست. در واقع این فیلم بسیار خوبی است که برای بزرگسالان ساخته شده اما لایههایی دارد که آن را برای بچهها هم جذاب میکند.
با وجود این، داستان رتتویی به معنای واقعی کلمه شگفتانگیز است؛ یک موش وارد فضایی میشود که بیش از هر جای دیگری سایه مرگ بر زندگیاش میافتد. آشپزخانه بیش از هر جای دیگری برای موش معنای مرگ میدهد اما رمی آرزوهایش را در آشپزخانه به واقعیت نزدیک میکند.
با توجه به اینكه همه داستان در یک آشپزخانه درجه یک میگذرد، نام فیلم معنا پیدا میکند؛ رتتویی. رتتویی در واقع نام نوعی غذای لذیذ فرانسوی است که یکی از سختترین غذاها در آشپزی غذاهای مشهور فرانسوی به شمار میرود؛ غذایی که با سبزیجات پخته میشود .
انیمیشن رتتویی بیش از هر چیز سعی میکند از باورناپذیری دور شود؛ یعنی حتی رمی - قهرمان اصلی این اثر - حرف نمیزند تا به این ترتیب به یک موش واقعی نزدیکتر باشد. شرکت انیمیشنسازی پیکسار با انتخاب داستانی نو، تصاویری که خندهدار هستند را واقعی جلوه میدهد. هیچچیز در این اثر بیش از حد کارتونی نیست و این نکته را باید نقطه قوتی برای رتتویی دانست. نکته دیگری که در این اثر به چشم میخورد، شهر پاریس است. پاریس که در پس زمینه این انیمیشن به تصویر کشیده میشود، زنده و واقعی است.




Green is the Color
" سبز است رنگ " فیلم منتخب آخرین ورکشاپ عباس کیارستمی در بهار 86 همراه با برگزیدگان سه ورکشاپ گذشته وی در جشنواره بهترین تصویر سال در بخش جشنواره فیلم تصویر هنرمند به نمایش در خواهد آمد
به گزارش سايت خبري خانه ي هنرمندان ايران سيف الله صمديان دبير برگزاري جشن تصوير سال درباره بخش جشنواره فيلم تصوير هنرمند گفت: «امسال علاوه بر روال هر ساله که فيلم هايي درباره هنرمندان نشان ميدهيم بخش ديگري را درکنار اين بخش اصلي قرار داده ايم. در اين بخش فيلم هايي نمايش داده مي شود که غير تجاري فکر شده و غير تجاري ساخته شده اند، فيلم هايي انتخاب مي شوند که از ارزش هاي هنري برخوردارند، و به نظرم اين بخش در آينده مي تواند تبديل به گنجينه اي ارزشمند از فيلم هاي کشور شود.
صمديان در ادامه گفت:«در اين بخش يک روز را به نمايش و بررسي آثار کامران شيردل از فيلم ندامتگاه زنان تا آخرين فيلم اش تنهايي اول اختصاص داديم. هم چنين آثار برگزيده ي چهار دوره کارگاه هاي فيلمسازي عباس کيارستمي به نمايش در مي آيد.
صمديان درباره افتتاحيه و اختتاميه پنجمين دوره جشن بزرگ تصوير سال گفت:«مراسم افتتاحيه امسال با روز تاريخي و ملي سيزده آبان ماه هم زمان است. از ساعت 17 روز يکشنبه مراسم افتتاحيه آغاز مي شود. و ساعت 19 فيلم افتتاحيه نمايش داده مي شود. مراسم اختتاميه نيز دوم آذر برگزار مي شود. در اين مراسم اسپانسرهاي جشن به انتخاب خودشان آثاري را انتخاب مي کنند و جوايزي به برگزيدگانشان اهدا مي کنند. از سال آينده نيز قصد داريم جايزه ويژه مردمي داشته باشيم، تا سليقه غالب بر جامعه را تشخيص دهيم
خانه هنرمندان ايران، معاونت فرهنگي- هنري شهرداري، جشنواره سينما حقيقت، انجمن طراحان گرافيک، شرکت نورنگار و موزه هنرهاي معاصر حاميان برگزاري پنجمين جشن بزرگ تصوير سال هستند.
نویسنده و کارگردان: الهام اسدی
Writer & Director: Elham Asadi
تهیه کننده: احسان افشاریان
Producer: Ehsan Afsharian
تصویربردار: رضا محمدی، امیر حسین درفشه
Camera: Reza Mohammadi, Amir Darafsheh
تدوین: کامیار مینوکده
Edit: Kamyar Minoukadeh
آهنگساز: سینا آذین
Music: Sina Azin
منشی صحنه: مهسا اسدی
Script Girl: Mahsa Asadi
مدیر تولید: مصطفی ایزدی
Production Manager: Mostafa Izadi
Corpse Bride
وقتی كه "صدا" نقش بازی می كند
مصاحبه ای با "جاني دپ" و "هلنا بونهام كارتر" صداپيشگان انيميشن "عروس مرده"؛
"تيم برتون" در سال 1993 پس از حضور موفقش در عرصه سينما براي اولين بار با مشاركت در توليد انيميشن "كابوس پيش از شب كريسمس" پا به عرصه انيميشن گذاشت. "كابوس پيش از شب كريسمس" جدا از تكنيك ساخت آن (تكنيك استاپ موشن كه روشي سخت در ساخت فيلم انيميشن است) از لحاظ داستان، فيلمنامه و كارگرداني نيز يك اثر منحصر بفرد به حساب مي آيد. اين فيلم در
يك سكوت رسانه اي ساخته و اكران شد ولي نوآوري هاي آن و بداعت هاي خاص برتون از چشم منتقدين و دوستداران سينما پوشيده نماند و در ميان محافل هنري سر و صداي خاصي راه انداخت. "عروس مرده" انيميشن بعدي برتون نيز با چنين حال و هوايي ساخته شد و شايد تا پيش از اكران آن در جشنواره تورنتو هيچ خبري از ساخت آن در نشريه هاي معتبر درج نگرديد.


"عروس مرده" شباهتهاي فراواني با "كابوس پيش از شب كريسمس" دارد. داستان، فضا و كاراكترها بسيار مشابه انيميشن پيشين برتون هستند، اما آنگونه كه تيزرها مي گويند استفاده از موسيقي در "عروس مرده" نسبت به اثر قبلي برتون كمرنگ تر شده و همچنين برتون براي صداپيشگي اثر جديدش از ستارگان هاليوود استفاده كرده است.
"جاني دپ" و "هلنابونهام كارتر" (همسر تيم برتون) بازيگران مورد علاقه برتون در اين فيلم به جاي "ويكتور" و "ويكتوريا" شخصيت هاي اول اثر صحبت مي كنند.
"هلنابونهام كارتر" امسال در دو فيلم انيميشن به جاي شخصيت هاي آن صحبت كرده: اولي "عروس مرده" و دومي فيلم سينمايي "والاس و گروميت: نفرين خرگوش نما" كه هر دو به صورت استاپ موشن ساخته شده اند.
صحبتهاي او و جاني دپ كمك به سزايي در كشف فضاي كار برتون و ويژگي هاي منحصر به فرد آن مي كند.

- خانم كارتر، شما امسال به جاي شخصيت هاي دو فيلم انيميشن صحبت كرديد. آيا براي صداپيشگي در هر كدام سبك خاص جداگانه اي را به كار برده ايد؟
ابتداي امر دوست دارم اشاره كنم به دليل بازگشتم از سينما به انيميشن، يا به بيان ديگر يك سؤال را از خودم بپرسم كه چرا وارد دنياي انيميشن شدم؟... بچه دار شدن، يك مادر را مجبور مي كند تا از فعاليتهاي گسترده خود چشم بپوشد و هم و غم خود را بر به دنيا آوردن و بزرگ كردن كودكش متمركز كند. اين امر مرا از سينما جدا كرد و به دليل علاقه اي كه به انيميشن هاي "استاپ موشن" داشتم به اين سينماي خاص رجوع كردم، به طوري كه مي بينيد در هر دو انيميشن "استاپ موشني" كه امسال هاليوود توليد كرده، صداپيشه ام. اما شما از سبك بازي يا صداپيشگي پرسيديد روشي را كه من براي ايفاي هر كدام از اين نقش ها انتخاب كردم دقيقاً شبيه بازي هاي سينمايي ام بود. من هر قسمت از ديالوگها را براي همان صحنه ها و منحصر به همان قسمت مي گفتم. من ابتدا شخصيت را مي كاوم، خودم را به او مي رسانم و بعد شروع مي كنم.
در سر صحنه صدابرداري اين دو فيلم بيشتر اوقات ديالوگها را حفظ مي كردم، البته اين به دليل ترس نبود چون حفظ ديالوگها در كل براي من ساده تر از روخواني آنهاست. در صداپيشگي هر چند شما خودتان ايفاي نقش نمي كنيد ولي بايد تمام توانايي هاي تان را به صدايتان بسپاريد، "صدا"ي شما بايد نقش بازي كند نه اينكه ديالوگ ها انشاوار خوانده شود.
- شما در چند فيلم آخر برتون به طور پيوسته حضور داشتيد. چه شد كه براي صداپيشگي هم انتخاب شديد؟
او اول فيلمنامه را داد تا بخوانم، من فكر كردم اين تنها به خاطر دوستيمان است. بعد نظر مرا خواست و به نظر من فيلمنامه فوق العاده بود. يك اثر زيركانه! سپس از من خواست تا چند خط از ديالوگهاي "ويكتوريا" را بازي كنم. من ديالوگ ها را خواندم، بسيار شكسته و هول ولي برتون پذيرفت و از من خواست تا صداي شخصيت ويكتوريا را بگويم.
- فكر مي كنم صداپيشگي در اين فيلم بيشتر شبيه بازي ات در فيلم "سياره ميمونها" بود؟
در هر دوي اينها درون كاراكتر اصلي گشتم و خصوصيات انساني شبيه خودم را پيدا كردم. در "سياره ميمونها" اما همه بازي از آن من بود، در حالي كه در نقش ويكتوريا من به شخصيت فيزيكي اي كه قبلاً ساخته شده بود روح مي دادم.
- شما فكر مي كنيد چه شرايطي وجود دارد كه برتون به چنين داستانهاي سياهي روي مي آورد؟
من كاملاً مخالف اين قضيه هستم، شايد به خاطر رابطه نزديكم با تيم باشد، ولي هرگز نتوانسته ام فيلمهاي او را "سياه" بنامم. داستان او در مورد مرگ است اما واقعاً چشم انداز اميدوارانه اي دارد. تمام مردم سرزمين مردگان زيبا هستند و رنگارنگ، آنها شيرين و خنده دارند و پايان داستان، فوق العاده شاعرانه، اميدوارانه و زيباست چرا كه شنيده ام عده اي مهر سياست به هنر برتون زده اند و من فوق العاده خوشحالم كه در اين فيلم كار كرده ام.
"جاني دپ" بر خلاف كارتر، امسال سال هنري شلوغي را پشت سر گذاشت.

- چگونه با كاراكترت در اين فيلم آشنا شدي؟
يكي از روزهاي فيلمبرداري اين فيلم به استوديو رفتم. عروسك "ويكتور" آنجا ايستاده بود و من براي اولين بار با او آشنا شدم. زيبا بود فوق العاده زيبا بود.
- از چه كسي براي ايفاي حس هاي ويكتور الهام گرفتي؟
هيچكس، واقعاً هيچكس. اول فقط سعي مي كردم تا بتوانم حس ها را درك كنم و تيم مانند هميشه خيلي كمكم كرد. اين كاراكتر با بقيه بازي هايي كه براي "تيم" انجام دادم تفاوتي نداشت. نگاهش كه مي كردم، شبيه "ادوارد دست قيچي" بود، شايد فقط كمي بيگانه تر. يك شخصيت عميقاً سست و عصبي، مانند شخصيت واقعي خودم!
- خوب رسيديم به تيم برتون و كاركردن با او...
من هميشه آرزو داشتم و دارم كه با تيم برتون كار كنم. قبلاً هم گفته ام. كار كردن با تيم براي من از استراحت در خانه راحت تر است. سر كارهاي "تيم" بسيار راحتم و احساس مي كنم براي كشف شخصيت فيلمهاي او مي توانم هر ريسكي را انجام دهم.
- فكر مي كني تيم از كدام شخصيت فيلمش بيشتر لذت مي برد؟
من فكر مي كنم هر كدام از اين شخصيت ها را تا به اندازه اي دوست دارد. من هم به كاراكترهاي "تيم" عشق مي ورزم، ولي در دنياي دروني تيم، آن گونه كه من مي شناسمش، "ادوارد دست قيچي" جايگاه منحصر به فردي دارد. تيم از نوجواني شروع به طراحي ادوارد كرده بود و سالها روي آن وقت گذاشت. به نظر من تيم بيش از همه از ادوارد تأثيرپذير بوده است.
- موفقيت گيشه اين فيلم را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
من آموخته ام تا در موقعيتي كه قرار دارم هيچ انتظاري از گيشه نداشته باشم. البته يك بازيگر همواره راضي تر است اگر مخاطب بيشتري بازي اش را تماشا كند.
با تشکر از دوست عزیز جناب آقای امیر سهیلی برای گردآوری و ترجمه موضوع


Mother For Cinema
انیمیشن، مادر سینما
همیشه وقتی صحبت از انیمیشن می شود به یاد کارتون های معروفی می افتیم که در کودکی یا بزرگسالی دیده ایم، با آنها خندیده ایم، احساساتی شده ایم و با آنها زندگی کرده ایم.
اگر در گذشته کارتون ها تنها سرگرم کننده بودند، امروزه اما کارتون ها ویژگی ها و نقش های متفاوتی را برعهده گرفته اند؛ آنها بخش عظیمی از صنعت سینما، هنر گرافیک کامپیوتری، موسیقی، دوبله و جلوه های ویژه را به خود اختصاص داده اند.
آنها به تمام مراسم توزیع جوایز معتبر سینمایی نفوذ کرده بسیاری از این جوایز را از آن خود کرده اند، اما آیا می دانستید که انیمیشن قبل از سینما به وجود آمده است؟
تاریخچه انیمیشن
انیمیشن یا نقاشی متحرک از واژه animate به معنای «جان بخشیدن» گرفته شده است. انیماتورها به واقع به نقاشی ها، طلق ها، شیشه ها و عروسک ها جان می بخشند و آنها را متحرک می کنند. تصاویر متحرک نخستین بار در 1887 میلادی در سالن های تاریک زیرزمین های پاریس و با تکنیک آینه های مکثر روی پرده سفید به نمایش درآمدند، اما در 28 اکتبر 1892، امیل رنو، نخستین تصاویر متحرک خود را در سالن موزه «گره ون» پاریس به حرکت درآورد و به آن «تئاتر اپتیک» نام داد.
بدین ترتیب، انیمیشن 10 سال قبل از اختراع سینما توسط برادران لومیر، متولد شد. در واقع انیمیشن را می توان مادر سینما نامید. نخستین مجموعه کارتونی مشهور، «گرتی دایناسور» بود که توسط وینسور مک کی ساخته شد و او بود که انیمیشن را به اوج رساند. والت دیزنی هم صدا را وارد دنیای انیمیشن کرد و نخستین فیلم های طولانی سینمایی و کارتونی را ساخت.
انیمیشنهای اروپایی
در انگلستان، فرانسه، بلژیک، چکسلواکی (سابق) و روسیه انیماتورهای مبتکری بودند که بسیار در این عرصه کار کردند که در اینجا به تعداد بسیار معدودی از آنها می پردازیم.
انیمیشن چک
در چک، فیلم های عروسکی از نقاشی متحرک، معروف ترند چون ریشه در یک سنت قدیمی و تئاتر عروسکی دارند که به قرن هجدهم می رسد. گفته مشهوری است که «چکسلواکی در گهواره نمایش عروسکی اروپا قرار دارد». در سینمای عروسکی چک، همیشه نام سه نفر می درخشد؛ یرژی ترنکاف کارل زمان و براتیسلاو پویار. اینها دست به ابتکارات فراوانی در زمینه کارتون های عروسکی زدند و عروسک ها را جان بخشیدند.
ترنکا که به والت دیزنی چک معروف است، فیلم هایی مثل «هدیه» و «جک پاشنه فلزی» را ساخت که فیلم «هدیه» لقب «همشهری کین» انیمیشن را به خود اختصاص داده است.
در این دست کارتون ها از منابع متنوعی مانند آثار شکسپیر و هانس کریستین اندرسن، ادبیات کلاسیک چک و موضوعات اجتماعی و روز استفاده می شد. مثلا در فیلم عروسکی «شوایک، سرباز پاکدل» که در دهه 50 میلادی توسط ترنکا ساخته شده از ادبیات کلاسیک چک بهره گرفته شد و ترنکا نیز لقب «هنرمند ملی» گرفت.کارل زمان هنرمند دیگری از چک است که در اوایل قرن بیستم به دنیا آمد و مدت ها دستیار استادان نقاش متحرک و عروسکی بود.
او در 1955 فیلم «سفر به ما قبل تاریخ» را ساخت و به شهرتی جهانی رسید. «گنج جزیره پرندگان» نقاشی متحرک بلندی است که کارل زمان، آن را با الهام از مینیاتورهای ایرانی و باستیو، ترکیبی نقاشی متحرک و عروسکی ساخت. او با اقتباس هایی از داستان های ژول ورن، فیلم های علمی-تخیلی و کارتونی ساخت که در آنها نقاشی متحرک عروسکی و فیلم زنده در هم می آمیخت و با جلوه های ویژه گرافیکی، طرحی نو در دنیای انیمیشن در می انداخت.کارل زمان با استفاده از سبک امپرسیونیسم و شیوه های خلاق، انیمیشن را تکامل بخشید و در دهه 70 میلادی نیز با تکنیک سه بعدی روی نقاشی متحرک، تجربیات ارزشمندی انجام داد. یکی از نمونه های امروزین انیمیشن چک، کارتون معروف «پت و مت» یا «همینه» است. این عروسک ها در پراگ ساخته شدند، اما پخشی جهانی پیدا کردند.
آنها دو آدم نادان هستند که در خانه ای سبز رنگ زندگی می کنند و همیشه دست به خرابکاری می زنند. نویسندگان این مجموعه؛ لوبومیربنش و ولادیمیر ژیرانک هستند. به تازگی مجموعه ای جدید از ماجراهای پت و مت ساخته شده که شامل اپیزودهای 7 دقیقه ای است. این بار پت و مت در یک مجتمع مسکونی و جدا از هم زندگی می کنند، گاهی به هم کلک می زنند و گاهی هم دعوا می کنند و خلاصه داستان های آنها متفاوت از گذشته است.

تن تن پسرک نوجوانی بود که با خونسردی اش، در مواقع حساس، می توانست گلیم اش را از آب بیرون بکشد. او خبرنگار بود و با این مجوز می توانست به هر جای دنیا سفر کند و با سگ کوچولویش میلو ماجراهای زیادی بیافریند. تن تن یک کارتون آموزشی هم محسوب می شد چون شخصیت اصلی آن طی سفرهایش به نقاط مختلف دنیا، فرهنگ، آداب و رسوم، نوع گویش و غذای مردم دنیا را از آمریکای لاتین تا چین و اسکاتلند آموزش می داد. در 1976 مجسمه برنزی تن تن ومیلو در بروکسل نصب شد و در 1979 تولد او را در بسیاری از کشورها جشن گرفتند و تمبرهای یادگاری اش را چاپ کردند.
در 1988 در ایستگاه متروی بلژیک، یک پرتره عظیم از ماجراهای تن تن ومیلو برپا شد. استیون اسپیلبرگ نیز به تازگی قصد دارد سه گانه ای براساس ماجراهای این قهرمان بسازد. شارل دوگل رئیس جمهور اسبق فرانسه در تمجید تن تن گفته است؛ «شاید تنها کسی که در جهان شبیه من باشد تن تن است! من و او آدم های کوچکی هستیم که قدرت های بزرگ ما را نمی ترسانند».
کارتون های دیگری نیز در اروپا ساخته شده اند، از قبیل کوچولوهای جهانگرد، کارتون های معروف روسی مثل «مت غازچران» و بسیاری دیگر که در این مقال کوتاه، مجال پرداختن به آنها نیست.

تام و جری
نخستین بار در 1941 در فیلمی به کارگردانی «ویلیام هانا» و «جوزف باربرا» شخصیت های موش و گربه پدیدار شدند؛ گربه ای به نام جاسپر و موشی که نامی نداشت و شخصیتی به نام «مامان دو کفش» که هیچ وقت صورتش را نمی دیدیم، و بلکه فقط قسمتی از پاها و کفش هایش را می دیدیم که موش و گربه در زیر دست و پایش در حال جست وخیز بودند.
بعدها این کارتون «تام و جری» نام گرفت. تام و جری هفت اسکار را در ظرف 10 سال از 1943 تا 1953 ربودند. تام و جری شخصیت های کارتونی پرتحرکی بودند که به شیوه اسلپ استیک ارائه می شدند. از فیلم های مطرح آنها می توان به این موارد اشاره کرد؛ «دردسر موش» (1944): درگیری بی پایان موش و گربه؛ آنها با هر چه دم دستشان است از سلاح سرد گرفته تا اسلحه گرم و سلاح های پیشرفته به هم شلیک می کنند و در آخر تام منفجر می شود!«کنسرت گربه» (1947): تام گربه، پیانیست باوقاری است که با اسموکینگ روی صحنه می آید، اما جری موشه درون پیانو خوابیده است.
وقتی که تام نت ها را می نوازد، کلیدها به جری می خورد و جری از درون پیانو شروع به نواختن می کند و کنسرت تام را به هم می ریزد و سرانجام آنها علنا رودررو می شوند و ماجراهای خنده دار و مهیج می آفرینند. فیلم یکی از شاهکارهای انیمیشن است که برنده اسکار می شود. «تام و جری» هنوز هم یکی از محبوب ترین کارتون های دنیاست و نمونه های جدیدی هم از آن ساخته شده است.

پلنگ صورتی
در 1963 فیلم سینمایی پلنگ صورتی توسط «بلیک ادواردز» ساخته شد که بازیگر اصلی آن پیتر سلرز بود و هجویه ای بود بر مجموعه فیلم های جیمزباند. پلنگ صورتی یک الماس صورتی بزرگ بود که در فیلم دزدیده می شد. ادواردز می خواست که در تیتراژ فیلمش از انیمیشن استفاده کند، این بود که از دو طراح به نام «دیوید پاتی» و «فریز فره لنگ» کمک گرفت.
انیماتورها هم یک فیلم 5 - 4 دقیقه ای به عنوان تیتراژ ساختند که برای آن زمان طولانی بود، اما بعضی ها معتقد بودند که این تیتراژ از خود فیلم بهتر است.
سرانجام ساخت مجموعه ای از کارتون های پلنگ صورتی توسط شبکه ABC انجام گرفت. ویژگی پلنگ صورتی این بود که به دیالوگ نیازی نداشت و دوبله هم نمی خواست و به همین دلیل می توانست در همه جای دنیا با مخاطبانش ارتباط برقرار کند؛ کارتون ها معمولا 6 دقیقه ای بودند. چهره پلنگ صورتی بی تفاوت بود و خنده و گریه اش را نمی دیدیم؛ چیزی که در کارتون های دیزنی دیده نمی شد.
آن پلنگ لاغر و بلند با ریتم راه رفتن معروفش هنوز در یادها مانده است. بعدها «هنری مانچینی» یک موسیقی به یادماندنی هم برای آن ساخت.
والت دیسنی، سلطان رویاسازاو حتی کارش را آنقدر وسعت داد که با برقراری سیستم های مدیریتی نوینی که ایجاد کرد، پارک ها و مراکز تفریحی و گردشگری اش را به مراکزی نمونه و بی نظیر تبدیل ساخت. در این مجال، پرداختن به تمام کارتون ها و دنیای شگفت انگیز و رویایی او میسر نیست اما بعضی از انیمیشن های کلاسیک و معدودی از محصولات جدید کمپانی دیزنی معرفی می شود؛

میکی موس
میکی ماوس نخستین و محبوب ترین شخصیت کارتونی دیزنی است. نخستین فیلم این مجموعه به نام کشتی بخاردیلی در 1928 ساخته شد. امروزه ماسک ها و عروسک هایی که از میکی ساخته شده در عرض یک سال بالغ بر چهل میلیون دلار فروش دارد. میکی یک موش مهربان و دوست داشتنی است که هر وقت لازم باشد تبدیل به یک قهرمان می شود و به آسیب دیدگان کمک می کند.
در سال2003 میکی ماوس هفتادوپنجمین سالگرد تولدش را جشن گرفت و 75 مجسمه بزرگ دو متری از میکی در دیزنی لند و سراسر آمریکا بنا شد. اکنون چهره میکی ماوس تبدیل به نماد شرکت دیزنی شده است.
سفیدبرفی و هفت کوتوله
این کارتون که محصول 1937 کمپانی دیزنی است قبل از ساخته شدن به پروژه حماقت دیزنی مشهور شده بود و همه می گفتند که هیچ موفقیتی نخواهند داشت. اما والت دیزنی ثابت کرد که همه اشتباه می کنند. این کارتون در بسیاری از نظرخواهی ها به عنوان یکی از بهترین ها برگزیده شده است.
داستان آن درباره یک ملکه خبیث است که همیشه از آینه جادویی اش می پرسد که زیباترین زن در این سرزمین کیست و آینه می گوید که تویی. اما روزی آینه، نام سفید برفی را می برد و ملکه خشمگین درصدد سر به نیست کردن سفید برفی برمی آید. سفید برفی می گریزد و در جنگلی به کلبه کوتوله ها می رسد و با آنها ماجراهای جالبی می آفریند. بعدها کارتون ها و سیندرلا و زیبای خفته با الهام از فاکتورهای موفقیت سفیدبرفی و هفت کوتوله ساخته شدند.
رابین هود
کارگردان این کارتون ولفگانگ ریترمن بود. زمانی که والت دیزنی زنده بود، کارتون های کمپانی او کیفیت بالایی داشت که یکی از آنها رابین هود محصول 1947 بود. در داستان قدیمی رابین هود، او و دلاوران جنگل شروود از ثروتمندان می دزدیدند و به فقرا می دادند، اما در این کارتون، همه شخصیت ها حیوان بودند؛ پرنس جان شیر، هیس مار، داروغه و جان کوچولو خرس و رابین هود و ماریان روباه هستند.
طراحی این کارتون بسیار زیبا بود و تصاویر جالبی را از قرون وسطی و فقری که دامنگیر توده مردم بود، به نمایش می گذاشت. بخصوص شیرین کاری های رابین هود در مسابقه تیر و کمان و رفتارش با داروغه ناتینگهام و هیس جالب بود. به جای پرنس جان، پیتر یوستینیف معروف صحبت کرده بود.
شیرشاه
در این کارتون بی نظیر که در میانه دهه 90 ساخته شد، قبیله ای از شیرها در آفریقا زندگی می کنند که سلطان آنها شیری است مهربان و مقتدر. او صاحب فرزندی می شود به نام سیمبا. برادر سلطان، شیر حسودی است به اسم اسکار که با کفتارها - رقیب دیرینه شیرها - دوستی دارد و بالاخره به کمک آنها، برادرش را به کشتن می دهد و قلمرو او را تسخیر می کند.
اما سیمبا به شکل معجزه آسایی نجات می یابد و بعدها که بزرگ می شود به سرزمین خود برمی گردد و قبیله اش را از ظلم و ستم نجات می دهد. ترانه ها و موسیقی این کارتون در حد شاهکار هستند و با تم آفریقایی ساخته شده اند.
هانس زیمر آهنگساز آن و التون جان سازنده ترانه «شیرشاه» هردو برای این فیلم، اسکار گرفتند. این انیمیشن، موفقیت تجاری عظیمی به دست آورد و به سراسر دنیا سفر کرد.
گوزپشت نتردام
این داستان معروف درباره کازیمودو، گوژپشتی است که در خدمت اربابی مستبد روزگار می گذراند و روزی دل به دختری کولی به نام اسمرالدا می بندد. همزمان یک نظامی جوان به نام فیوس و ارباب کازیمودو نیز در این دام گرفتار می شوند.
داستان ماجرای این چند نفر است که از روی رمان معروف ویکتور هوگو اقتباس شده است. موسیقی زیبا و صداهای قوی و مناسب و طراحی نرم و انعطاف پذیر آن از تسلط سازندگانش، گری تروسدیل و کرگ وایز، حکایت می کند.صداهای کازیمودو توسط تام هالک، اسمرالدا توسط مور و فیوس به وسیله کوین کلاین گفته می شود. شاید این نسخه کارتونی کمپانی دیزنی از نسخه های سینمایی آن دیدنی تر باشد....منبع: هفت هنر....
