جادویی جدید
Howl's Moving Castle
قصر متحرک حول

و اما معرفی انیمیشن ژاپنی قصر متحرک به درخواست دوستان...
خلاصه داستان:
(سوفی) دختر ۱۸ ساله دوست داشتنیه داستان ما همراه با دو خواهر کوچکتر خود زندگی معمولی را می گذراند اما باز هم دست جادوگر نابکار قصه های ما در کار شد... و اینبار جادوی جادوگر سوفی را به پیرزنی ۹۰ ساله تبدیل کرد... پیرزن در یک قصر متحرک زندگی می کند... و تنها مصاحبش شاگرد اوست... پسری به نام (هول) که دیگر قربانی جادوی اوست...سوفی مجبور است برای شکستن طلسم به قصر برود و هول باید برای از بین بردن جادوی خود عاشق یک دختر جوان بشود... سوفی به قصر میرود و ادامه داستان...

بيوگرافي كارگردان:
هايو ميازاكيى: متولد 1941، توكيو، دانشآموخته اقتصاد و سياست ، در سال 1963 با سمت پويانماي ارشد به استوديو توئي پيوست و در آن جا روي يك اقتباس جديد از داستان جزيره گنج و مجموعهاي بر اساس داستان هايدي كار كرد. در سال 1978 نخستين فيلم خود را ساخت و ركورد تازهاي در زمينه كسب جوايز بينالمللي به جا گذاشت. در سال 1985 شركت گيبلي استوديوز را تاسيس كرد.شاهزاده مونونوكه نخستين فيلم بلند اوست...

شناسنامه فيلم:
تهيه كننده: Toshio suzuki
نویسنده و کارگردان: Hayao Miyazaki
موسیقی: joe Hisaishi
تدوین: Takeshi Seyama
طراحان انیمیشن: Akihiro Yamashita. Takeshi Inamura.Kitaro kosaka
جوایز فیلم:
Best Director (Hayao Miyazaki); 2005 Tokyo Anime Awards
Best Voice Actor/Actress (Chieko Baisho); 2005 Tokyo Anime Awards
Best Music (Joe Hisaishi); 2005 Tokyo Anime Awards


+
نوشته شده در
2006/11/14ساعت
3:19 PM توسط elham asadi
|
بعد و حرکت عالی یک انیمیشن حرفه ای
یک هیولای دوست داشتنی
كارگردان: ديويد سيلورمن، پيتر داكتر
فيلمنامه: اندرو استنتن، دانيل گرسن
تدوين: جيم استيوارت
موسيقي: رندي نيومن
طراح صحنه: هارلي جساپ، باب پالي
تهيه كننده: جان لستر، اندرو استنتن
صداها: جان گودمن (سالي)، بيلي كريستال (مايك)، مري گيبز (بو)، استيو بوشمي (رندال)، جيمز كوبرن (واتر نوز)، جنيفر تيلي (سليا)
92 دقيقه
محصول 2001 آمريكا


خلاصه داستان:
در دنياي موجودات هولناك «شركت هيولاها» بزرگ ترين كارخانه اي است كه محصولاتش بيش از همه باعث ترس بچه ها مي شود. در واقع، ادامه كار اين كارخانه بسته به مقدار جيغ هايي است كه از بچه ها مي گيرند. مشكل اين جاست كه ديگر بچه ها مثل سابق از هيولاها نمي ترسند. در اين ميان، جيمز پ. ساليوان بيش از همه ترسناك به نظر مي آيد. او غولي است عظيم الجثه با بدني پوشيده از خز آبي رنگ كه روي آن لك هاي بزرگ ارغواني ديده مي شود. ساليوان 2 شاخ كوچك هم دارد. دوستان ساليوان، او را «سالي» صدا مي زنند. دستيار او، مايك وازوفسكي كه از قضا بهترين دوست و هم اتاقي اوست، هيولايي است كه يك چشم سبز رنگ، يك دنده و بداخلاق. ترساندن بچه ها كار آساني نيست، گو اين كه هيولاها بر اين باورند كه بچه ها بدني سمي دارند و تماس مستقيم با آن ها مي تواند فاجعه اي بزرگ به بار بياورد. «سالي» و «مايك» با دختربچه اي از دنياي انسان ها آشنا مي شوند كه مخفيانه پا به دنياي هيولاها گذاشته است. آن ها كه در دردسر بزرگي افتاده اند بايد پيش از اين كه ديگران متوجه حضور دختر بشوند، او را به دنياي انسان ها برگردانند.

درشركت هيولاها در پي «داستان اسباب بازي» و «زندگي يك حشره»، توليد ديگري از كمپاني «پيكسار» است و بار ديگر توان چشمگير اين كمپاني را در عرضه انيميشن هاي كامپيوتري به نمايش مي گذارد. انيميشن هاي آن ها به طور غريبي از «بعد» و «حركت» بهره مند هستند. هيولاهاي اين فيلم شبيه به «اسباب بازي» ها و «حشره» ها، به لحاظ شكل، اندازه و رنگ قابل باورند كه بي شك يكي از عوامل جذابيت آن ها از چنين مساله اي ناشي مي شود ... اين كه انيميشن ها (كارتون ها) گاهى جذاب تر از فيلم هاى زنده و معمولى هستند، شك نكنيد. «شركت هيولاها» نمونه مهم و خوبى است كه اين ادعا را ثابت مى كند. در نود و دو دقيقه اى كه فيلم را تماشا مى كنيد، محال است خسته شويد يا دل تان بخواهد از جا برخيزيد. (كوتاه شده از مقاله راجر ابرت)

بچه هاى زيادى در دنيا اين فيلم را ديده اند و همه، به يك اندازه، از ديدنش لذت برده اند. يكى از چيزهايى كه منتقدان سينمايى درباره شركت هيولاها گفتند اين بود كه فيلم حتى يك ترانه هم ندارد و اين ثابت مى كند كه ترانه، به خلاف باور عمومى، جزء جدايى ناپذير فيلم هاى انيميشن نيست. و تازه به همه اينها صداهاى خوب گوينده ها را هم اضافه كنيد كه همه انرژى شان را صرف فيلم كرده اند، انگار كه دارند نقشى زنده را بازى مى كنند.

+
نوشته شده در
2006/11/8ساعت
9:50 AM توسط elham asadi
|
انیمیشن ژاپنی مهمان این هفته سینما فرهنگ
ESTEAMBOY
در سیزدهمین نشست سفری با انیمیشن
انیمیشن گوی بخار درسینما فرهنگ بهروی پرده میرود
به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی ، این فیلم که محصول سال 2005 کشور ژاپن است با دوبله فارسی توسط انجمن گویندگان جوان به نمایش در میآید.
نشست نقد و بررسی این فیلم پس از نمایش با حضور "امیرمحمد دهستانی" کارگردان و مدرس انیمیشن و "حسین ضیایی" منتقد و کارگردان انیمیشن برگزار می شود.
نشست های سفری با انیمیشن توسط بنیاد سینمایی فارابی و با همکاری موسسه پیلبان هر دو هفته یکبار در سینما فرهنگ برگزار می شود.
نمایش فیلم از ساعت 10 صبح در سینما فرهنگ آغاز می شود و پس از آن جلسه نقد و بررسی برگزار می شود و حضور برای علاقه مندان آزاد است .

+
نوشته شده در
2006/11/1ساعت
12:30 PM توسط elham asadi
|
<در جستجوي نمو> یک انیمیشن منحصربفرد
|
Finding Nemo
سيزده نكته از نمو

1. ايده <در جستجوي نمو> نخستين بار در اواسط دهه نود به ذهن كارگردان آن يعني اندرو استانتن رسيد. بهتر است جريان ماجرا را از زبان خود او بشنويم: <يك روز با پسرم كه آن وقتها پنج سال بيشتر نداشت در پارك قدم ميزديم. از اينكه وقت زيادي را از زندگيام به او اختصاص نداده بودم، احساس گناه ميكردم. در تمام طول قدم زدن هم مدام ميگفتم به آن دست نزن و اين كار را نكن. بعد فكر كردم كه دارم لحظههاي با هم بودنمان را خراب ميكنم. از آن روز به بعد، اين فكر دايماً در ذهنم غوطه ميخورد تا اينكه به پيدايش داستاني درباره زندگي و مخاطرات يك ماهي كوچولو انجاميد. سرانجام اين ايده و نقاشيهاي مربوط به آن را پيش جان لستر مدير اجرايي پيكسار بردم. كمي عصبي بودم، اما نميترسيدم>. حالا ادامه ماجرا از زبان لستر: <پس از حدود يك ساعت، نظرم را درباره ايدهاش پرسيد. به او اطمينان دادم كه دچار ماهي شدهام و جاي نگراني نيست>.

2. هنرمندان استوديوي پيكسار براي ساخت انيميشني درباره دنياي زير آب، مستقيماً به منابع مورد نياز خود مراجعه كردند. اندرو استانتن و دوستانش علاوه بر ديدار از آكواريومها، رفتن به سراغ آبشارهاي كاليفرنيا و هاوايي و مطالعه مستندهايي درباره ماهي و دنياي زير آب، يك آكواريوم غولپيكر هم در خود استوديو مهيا كردند تا از نزديك به مطالعه زندگي ماهيها بپردازند. انيماتورهاي پروژه <نمو> هر زمان كه نياز داشتند ميتوانستند با خيره شدن به موجودات زنده درون آكواريوم از حركات آنها براي كارشان الهام بگيرند. اين براي نخستين بار پس از <زندگي يك حشره> بود كه استانتن و سايرين چنين تجربهاي را از سر ميگذراندند. نويسنده فيلمنامه و يكي از كارگردانان <در جستجوي نمو> ميگويد: <گرچه ما براي انجام هرچه بهتر كارها كارتونهايي چون <پينوكيو> و <شمشير در سنگ> را هم تماشا كرديم تا ببينيم تبديل شدن به ماهي چگونه صورت ميگيرد، اما هيچ چيز الهامبخشتر از ديدن موجود زنده نيست>.

3. شايد مفيدترين منبع موجود و در دسترس براي تيم همكاران شاغل در پيكسار، پروفسور آدام سامرز استاد دانشكده اكولوژي و ديرينهشناسي دانشگاه كاليفرنيا بود كه دوازده سخنراني مبسوط در اردوگاه امريويل براي انيماتورها انجام داد. يكي از بهترين نكات ارايهشده در سلسله دروس آقاي سامرز مربوط به تفاوت ميان حركت انواع مختلف ماهيها و ساير موجودات دريايي در آب و نحوه استفاده از بالهها ميشد. دقت اندرو استانتن و تيم همراهش در همين ريزهكاريها فاصله انيميشن رايانهاي و تصاوير زنده و معمولي را به حداقل رساند و <در جستجوي نمو> را به گام بلندي رو به جلو در تاريخ استوديوي پيكسار مبدل كرد. اينجاست كه حتي استفاده از انيميشن دست فيلمسازان را براي انجام هر كاري به منظور روايت بهتر داستان باز ميگذارد و نوعي امتياز براي خالقان اثر تلقي ميشود. نتيجه كار پيكسار هم فيلمي شد كه بسيار به واقعيت نزديك است و اثري بزرگ و پروژهاي خاص به شمار ميآيد.

4. قرار نبود <در جستجوي نمو> هرگز تبديل به يك انيميشن مستند از دنياي زير آب شود. فيلم كاملاً جذاب، لذتبخش و دلپذير است و از نظر بصري هم فوقالعاده. اورن جاكوب كارگردان فني پروژه معتقد است: <اطمينان دارم فرد فرد مخاطبان ميتوانند نوع و گونه ماهيهاي موجود در فيلم را بهراحتي تشخيص دهند. ما براي خلق ماهيهاي كارتوني صدها ماهي زنده را با رنگآميزي و طرحهاي مختلف مورد بررسي قرار داديم و از روي آنها نمونه ساختيم. بيشتر شخصيتهاي اصلي داستان را ميتوان موجوداتي اصيل دانست كه در پاي صخرههاي آبي استراليا زندگي ميكنند. گرچه اگر اندكي با دقت به فيلم نگاه كنيد، ميبينيد كه ما خودمان عمليات تركيب نژادي را انجام داده و به موجودات جديدي دست يافتهايم.

5. استوديوي پيكسار در آوريل سال 2002 خبر اكران <در جستجوي نمو> در تابستان 2003 را تأييد كرد و افزود كه اين فيلم محصول ذهن و ايده خلاقانه اندرو استانتن است؛ فيلمسازي كه نامزد دريافت جايزه معتبر اسكار شده و نويسندگي و كارگرداني مشترك انيميشن بلند سينمايي سال 1998 يعني <زندگي يك حشره> را برعهده داشته است. اين ماجراي شگفتانگيز و تماشاي دنياي زير آب، روايتگر داستان سفر پرماجرا و جذاب دو ماهي است. پدر و پسري كه در آبهاي استراليا از هم جدا ميافتند و پدر در تلاش براي يافتن فرزندش نمو، دست به هر كاري ميزند. <در جستجوي نمو> با صداي آلبرت بروكز مشهور بر روي پدر نقنقوي نمو كه زندگياش را براي ديدار دوباره پسر به خطر مياندازد، جان ميگيرد. صداي الكساندر گولد تازهوارد هم به جاي نموي جوان و ماجراجو شنيده ميشود. الن دي جنرز عهدهدار ايفاي صداي دوري است، همراهي فراموشكار اما بهشدت اميدوار كه پدر در جريان سفرهايش با او برخورد ميكند. ويلم دفو صدايش را به گيل قرض داده، موجودي تكرو و خودمدار كه با پدر طرح دوستي ميريزد و به جستجوي نموي گمشده ميرود. نايجل هم صداي جفري راش را بر خود دارد. او پليكاني عجيب و غريب است كه با همه موجودات ميسازد الا مرغ دريايي و نهايتاً بري همفريز كه بهخوبي از عهده صداي يك كوسه سفيد بزرگ و البته گياهخوار برآمده است.
6. نخستين علايم پس از به پايان رسيدن تقريبي پروژه در اكتبر سال گذشته، حكايت از ديد منفي برخي منتقدان نسبت به آن بود. كار بدانجا رسيد كه حتي عدهاي فيلم را بدترين محصول پيكسار تا به امروز معرفي كردند. ولي گروهي ديگر برخوردي منطقيتر داشتند. مثلاً يكي از مديران ارشد استوديو در اظهارنظري گفت: شايد <در جستجوي نمو> يكي از تلاشهاي نهچندان شگفتانگيز پيكسار باشد، اما من به جاي اينكه آن را در ميان پنج فيلم برتر سال آينده قرار دهم، احتمالاً جايي در ميان ده فيلم برتر برايش در نظر ميگيرم. البته در شرايط فعلي نميتوان جايگاه <در جستجوي نمو> را در پانتئون آثار پيكسار مشخص كرد و با قاطعيت گفت كه از <شركت هيولاها> بهتر است يا نه. در هر حال بايد تا تابستان آينده منتظر بمانيم. شايد هم اين شايعات منفيبافانه تماماً از طرف ديزني و براي مختل كردن پروژه اكران موفق فيلم صورت گرفته بود. براساس قرارداد همكاري ميان استوديوي پيكسار با شركت والت ديزني، استيو جابز مدير ارشد پيكسار نميتواند رسماً استوديوي فيلمسازي خود را تا پيش از ارايه نسخه كامل سومين فيلم از قرارداد پنج فيلمي به ديزني اداره كند و يا بجز ديزني با شركتي ديگر طرح همكاري بريزد. اين در حالي است كه استوديوهاي رقيب يعني لوكاس فيلم و دريم وركز براي فشردن دست همكاري با جابز و پيكسار دندان تيز كردهاند و منتظرند تا پس از پايان قرارداد او با ديزني و اكران <خودروها>ي جان ستر در دسامبر 2005، پيكسار را به سوي خود بكشانند. در اين حالت كاملاً طبيعي است كه ديزني براي نخستين شكست پيكسار در گيشه به هر دري بزند تا رقيبان را از بستن چشم طمع به اين لقمه لذيذ باز دارد.
7. آلبرت بروكز كار خود را در پروژه <در جستجوي نمو> از ژانويه 2002 آغاز كرد: براي صدابرداري چندين جلسه به استوديو رفتم و بعد به دليل تعهد در يك پروژه سينمايي ديگر، ناچار شدم به كانادا بروم. پس از بازگشت كار را از سر گرفتم و يازده جلسه پياپي و هر جلسه به مدت چهار ساعت در استوديو حاضر شدم. آنها حلقههاي صدا را اول ضبط كردند تا انيماتورها بتوانند براساس لب زدن ما و زبان گفتن هر ديالوگ كار خود را بهتر انجام دهند. گرچه شخصيتها قبلاً طراحي شده بودند و خط كلي داستان هم مشخص بود، اما هنوز فرصت بسيار زيادي در اختيار تيم قرار داشت تا كار را بهبود ببخشند. اصلاً انيماتورها دعا ميكردند ما ايدهاي بدهيم و آنها دنباله آن را پي بگيرند. جالب است بدانيد كه من و الن دي جنرز هرگز در طول مدت صدابرداري همديگر را نديديم و خب البته اين رويكرد در پيكسار طبيعي و عادي است. ضمن اينكه در پروژههاي مختلف و بهتبع شرايط اوضاع فرق ميكند. مثلاً تام هنكس و تيم آلن در <داستان اسباببازي> كنار هم كار نكردند، ولي بيلي كريستال و جان گودمن در <شركت هيولاها> با هم ديالوگها را ميگفتند. ظاهراً اين بنا به تصميم و نظر كارگردان است كه تشخيص بدهد هر دو بازيگر در چه سطحي قرار دارند و آيا ميتوان آنها را در كنار يكديگر قرار داد يا نه! به هر حال، هر كاري كه ما كرديم صرفاً براي جلب رضايت كودكان بود.
8. الن دي جنرز نميدانست كه صحبت كردن به جاي شخصيتهاي يك اثر كارتوني تا اين اندازه سخت باشد: شنيده بودم كه تام هنكس از سختي اين كار شكايت داشت، ولي اصلاً منظور او را درك نميكردم. حالا ميفهمم كه تام بيچاره چه كشيده است. اما ماجراي انتخاب دي جنرز هم از سوي اندرو استانتن كارگردان و فيلمنامهنويس براي ايفاي نقش شخصيت دوري شنيدني است: ميگويند فيلمنامهنويس نبايد به هنگام خلق شخصيتهايش فرد خاصي را براي ايفاي نقش در نظر بگيرد. ولي من اين قانون را به نوعي زير پا گذاشتم. مشغول تماشاي تلويزيون بودم كه ديدم دي جنرز ميهمان يكي از برنامههاست و به پرسشهاي مجري برنامه پاسخ ميگويد. او در طي يك دقيقه، پنج مرتبه موضوع صحبت را عوض كرد و همانجا دانستم كه به درد من ميخورد. چون شخصيتي كه براي او در نظر گرفته بودم از نظر حافظه مشكل داشت و طبيعي بود كه اين ضعف حافظه در سخن گفتن او هم تأثير ميگذاشت. حالا باز هم به سراغ الن دي جنرز برويم و از مشقات كار در يك پروژه انيميشن بشنويم: اصلاً تجربهاي در اين زمينه نداشتم و نميدانستم كه نهايت كار چگونه خواهد بود. همين كه آدم بايد تمام احساس خود را از طريق صدايش به مخاطب منتقل كند، كار بسيار سختي است. سالها پيش همسايهاي داشتيم كه به من آموزش يوگا ميداد و در حين تمرين ترانههايي درباره والها از ضبط صوت خانهاش پخش ميشد. اگر آن موقع ميدانستم قرار است چندين سال بعد به جاي يك وال در كارتون صحبت كنم، آن ترانهها را با دقت بيشتري گوش ميدادم. حالا هم بسيار خوشحالم كه صدايم بر روي شخصيتي ماندگار در تاريخ سينماي كارتوني به يادگار مانده و البته از والديني كه كودكانشان در خانه صداي وال درميآورند، معذرت ميخواهم. قرار است از صداي دي جنرز در يك مستند آموزشي درباره اهميت اقيانوسها نيز استفاده شود.

9. اكران <در جستجوي نمو> در سينماهاي ايالات متحده و كانادا همزمان شد با پخش نسخهDVD انيميشن كلاسيك استوديوي ديزني يعني <بيست هزار فرسنگ زير دريا>. حتماً به خاطر داريد كه در داستان ژول ورن هم شخصيتي به نام كاپيتان نمو وجود دارد و اينجا هم نام شخصيت اصلي نمو است. آيا اين اتفاقها تصادفي است يا قصد ديگري از آن در كار بوده است؟ اندرو استانتن شائبه هرگونه سوءاستفاده را رد ميكند: من براي نامگذاري شخصيتهاي تمامي فيلمهايم عذاب بسياري كشيدهام. براي اين يكي هم دايماً فكر ميكردم اگر يك ماهي بخواهد اسمي روي خودش بگذارد، آن اسم چه ميتواند باشد؟ عناويني نظير گيل، مارلين و دوري را هم از روي آناتومي اندام ماهيها و ساير جانوران دريايي اقتباس كردم. به جز نام نمو هيچ تشابه ديگري ميان <در جستجوي نمو> با <بيست هزار فرسنگ زير دريا> به چشم نميخورد. ما تلاش نميكنيم كه لطفي در حق ديزني كرده باشيم. حتي زماني كه داستان هنوز نهايي نشده بود، من نام نمو را در ذهن داشتم و ميدانستم كه به لاتين معني <هيچكس> ميدهد. بنابراين خيلي زود متوجه شدم كه نام كاپيتان آن فيلم ديزني، نمو است. اين ماجرا در ذهنم ماند تا زمان نهايي شدن پروژه.
10. در <در جستجوي نمو> صحنهاي هست كه در درون بدن يك وال ميگذرد و از اين نظر شباهت فراواني به يكي از آثار دهه 40 ديزني دارد. اورن جاكوب كارگردان فني پروژه جديد پيكسار ميگويد: ما قطعاً آن صحنه مشهور كارتون <پينوكيو> را بارها و بارها تماشا كرديم تا ببينيم چگونه انيماتورهاي ديزني در آن زمان صحنه درون بدن يك وال را با دست طراحي كردهاند. كاري به خوبي يا بدي كار آنها نداريم يا اينكه صحنه مربوط به فيلم ما بهتر يا بدتر از فيلم كلاسيك ديزني است، فقط شايد ما توانسته باشيم به جزئيات فيزيكي صحنه و فضاي واقعي نزديكتر بشويم. در حال حاضر انيماتورها ميتوانند با استفاده از قدرت رايانه و صرف تحقيق و انرژي فراوان، به راههاي بهتري براي درآوردن فضاي طبيعيتر از حركت آب درون بدن يك وال دست يابند.
11. اندرو استانتن يك ماه پيش از نمايش عمومي <در جستجوي نمو> در سينماها اعلام كرد كه موفقيت خارقالعاده انيميشنهاي قبلي پيكساز ازجمله <شركت هيولاها> موانع متعددي بر سر راه پروژه جديد او ايجاد كرده است: فشار فراواني بر دوشمان احساس ميكنيم. اما اگر بخواهم صريح و روشن حرف بزنم بايد بگويم تنها راه موجود در مسير فعاليت ما اين است كه ميدانيم چگونه هر كدام از فيلمهايمان را بسازيم. يعني فراموش ميكنيم كه دنياي بيروني هم وجود دارد و بعد با خيال راحت فيلمي را ميسازيم كه خودمان هم تماشا كردن آن را دوست داشته باشيم. من فقط ميدانم كه بچه دارم، دوستانم هم بچه دارند و حالا ديگر همه اين واقعيت را ميدانند كه فيلمهاي خانوادگي به اندازه كافي ساخته نميشود.
12. صداي موجود بر روي شخصيت لاكپشت بالغ فيلم <در جستجوي نمو> از آن اندرو استانتن كارگردان است و نيكلاس برد هم نقش لاكپشت كودك را برعهده دارد. بد نيست بدانيد نيكلاس فرزند براد برد است، فيلمسازي كه پروژه بعدي پيكسار با عنوان <شگفتانگيز> حاصل فعاليت او در مقام كارگردان است.
13. <در جستجوي نمو> از يك منظر ديگر هم فيلم منحصربفردي است. چرا كه تامس نيومن آهنگساز را براي نخستين بار تشويق به ساختن موسيقي متن براي يك انيميشن بلند سينمايي كرد. نيومن كه در كارنامه هنري خود دريافت جايزه معتبر گرمي و نامزدي دريافت اسكار را هم دارد، درباره اين تجربه جديد ميگويد: راستش خيلي ترسيده بودم. تا به آن روز تجربه كار انيميشن نداشتم. تنها دلخوشيام اين بود كه برادرزادهام رندي نيومن آهنگساز چهار فيلم قبلي پيكسار بوده است.به هر حال، از آنجا كه كارهاي رندي را بسيار دوست دارم و برايم لذتبخش هستند، كار در اين فيلم هم تجربه وسوسهانگيزي بود.

برگرفته از انتشارات سوره مهر |
+
نوشته شده در
2006/10/25ساعت
1:6 PM توسط elham asadi
|