تبليغاتX
lemon Arts
برگ علف

یک برگ علف به یک برگ پاییزی گفت:

تو در هنگام افتادن از شاخه غوغایی برپا می کنی و

رویاهای زمستانیم را بر هم می ریزی!

برگ پاییزی خشمگین شد و گفت:

ای همیشه فرومایه! از چه رویاهایی سخن می گویی در حالی که به خاک پست چسبیده ای

و از موسیقی آسمانی دور مانده ای و در میان آواز و نوحه فرق نمی گذاری؟

برگ پاییزی پس از گفتن این سخن بر زمین سقوط کرد و به خواب رفت و جون بهار فرارسید، از خواب بیدار شد اما به برگ علفی مبدل شده بود.

پاییز نیز به خواب زمستانی رفت و چون باد وزید، برگهای پوسیده بر برگ علف افتادند.

برگ علف با خود گفت:

وای از این برگهای سنگین پاییزی! آنان در هنگام افتادنشان از شاخه ها غوغایی برپا می کنند و رویاهای زمستانیم را برهم می ریزند!

((جبران خلیل جبران)) 

--------------------------------------------------

آیینه کدورتی است

بین بهار تا پاییز من

وقتی خش خش پاییز

زرد و ملال انگیز

در چشمهایم می ریزد

بهار را گم می کنم

ای فصل آشتی

بارانی از عشق بباران

تا آیینه ها را بشوید

که دلم

از هرفصلی

خاطره ای دارد...

سال نو مبارک

 SPRING /1386/ I.IOIVII

  كارتهاي طراحي شده نوروز توسط دوستان ديگر را به فراخوان سايت رسم، در اين پنجره ببینید

+ نوشته شده در 2007/3/24ساعت 0:23 AM توسط elham asadi |